سینه‌ام را آماده کرده‌ام

شلیک هر گلوله خشمی است

که از تفنگ کم می‌شود

سینه‌ام را آماده کرده‌ام

تا تو مهربان‌تر شوی


از
 گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

خواب

حالا که رفته ای، بیا

بیا برویم

بعد مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

 

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت

 

لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

پ.ن: تا یک عمر، هی درد این شعر...

من

می خواهم تو را بکشم

اما

چاقو را در سینه‌ی خود فرو می کنم

 

تو کشته خواهی شد

یا من؟

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

دو سال

دو سال است که می دانم

بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم

آواز چیست

راز چیست

چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

گل آفتابگردان

زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان!

 

از گروس عبدالملکیان

پرچم

پیراهنت در باد تکان می خورد

این

تنها پرچمی ست که دوستش دارم

 

از گروس عبدالملکیان

به جستجوی شاخه گلی

فراموش کن 
مسلسل را 
مرگ را 
و به ماجرای زنبوری بیاندیش
که در میانه ی میدان مین
به جستجوی شاخه گلی ست.

 

از گروس عبدالملکیان

تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

در چهارده شب

و ماه

دهانِ زنی زیباست

که در چهارده شب

حرفش را کامل می کند

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

مادون قرمز

می ترسانَدَم قطار،

وقتی که راه می افتد

و این همه آدم را

از آن همه جدا می کند

 

حالا نوبت باد است

بیاید،

چند دستمالِ خیسِ مچاله شده

و یک کلاهِ جامانده در ایستگاه را

بردارد، ببرد

بعد شب می آید

با کلاهی که باد برده بود،

آن را

بر ایستگاه می گذارد به شعبده،

ادامه ی شعر تاریک می شود...

 

از این جا

با دوربین مادون قرمز ببینید:

چند مرد، یک زن

که رفته بودند با قطار،

نرفته اند...

دستمالی را که باد برده بود

نبرده است

اصلاً ریل

کمی آن طرف تر تمام شده

و این قطار ِ زنگ زده

انگار سال هاست

همان جا ایستاده است

مسافرانش

حرف می زنند

قهوه می خورند

می خندند

و طوری به ساعت هایشان نگاه می کنند

که انگار نمی بینند

عقربه به استخوان شان رسیده است

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

در گذشته

کلید

بر میز کافه جامانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد

آینده

در گذشته جا مانده است

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

کدام پل ؟

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

تهران

علفزار

با موهای سبزٍ ژولیده در باد

کوه

با موهای قهوه ایِ یکدست

رودخانه

با گیره های سرخِ ماهی

بر موهاش

 

هیچکدام را ندیده

حق دارد نمی خواند

این پرنده ی کوچک

 

تهران کلاه بزرگی ست

که برسر زمین گذاشته ایم

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

هر کلمه...

بر شیشه های مه گرفته می نویسم

مثلا مهربانی

موهای تو

مرگ

فرقی نمی کند کدامیک

هر کلمه

زنی است که زیبایی اش در آینه امتحان می دهد

مردی که تک تک آجرها را

بر دیواره ی سلول

هر کلمه

تنها عابری است که می گذرد

فرقی نمی کند کدامیک

ما تنها بر شیشه های مه گرفته می نویسیم

تا جنگل پشت پنجره

پیدا شود

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

چه غمگنانه است...

ایستاده‌ام

در اتوبوس

چشم در چشم‌های نگفتنی‌اش.

یک نفر گفت:

«آقا

جای خالی

بفرمایید»

چه غمگنانه است

وقتی در باران

به تو چتر تعارف کنند.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

موسیقی عجیبی ست مرگ

موسیقی عجیبی ست مرگ.

بلند می شوی

و چنان آرام و نرم می رقصی

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

قایق کاغذی

یک جفت کفش

چند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفش

یک جفت گوشواره ی آبی

یک جفت ...

 

 کشتی نوح است

این چمدان که تو می بندی !

 

بعد

صدای در

از پیراهنم گذشت

از سینه ام گذشت

از دیوار اتاقم گذشت

از محله های قدیمی گذشت

و کودکی ام را غمگین کرد.              

کودک بلند شد

و قایق کاغذی اش را بر آب انداخت

او جفت را نمی فهمید

تنها سوار شد

آب ها به آینده می رفتند.

 

همین جا دست بردم به شعر

و زمان را

مثل نخی نازک

بیرون کشیدم از آن

دانه های تسبیح ریختند :

    من                      ...                                    تو                 

                                             کودکی                             

...

   ...                 قایق کاغذی                               

 نوح                                     ...                     

     آینده               

   ...

 

تو را

با کودکی ام

بر قایق کاغذی سوار کردم  و

به دوردست فرستادم

بعد با نوح

در انتظار طوفان قدم زدیم

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

تا

پرواز هم دیگر

رویای آن پرنده نبود

 

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

ملاقات

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید

تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی...

 

تکلیفِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

 

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود

 

من و تو بارها

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

  از ما انتقام می گرفت

 

 در زدی

باز کردم

سلام کردی

اما صدا نداشتی

به آغوشم کشیدی

اما

سایه ات را دیدم

که دست هایش توی جیبش بود

 

به اتاق آمدیم

شمع ها را روشن کردم

ولی

هیچ چیز روشن نشد

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود...

 

بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، بر گوشه ی تقویم نوشتم:

نهنگی که در ساحل تقلا می کند

برای دیدن هیچ کس نیامده است

 

از گروس عبدالملکیان

تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

هوا

 

هوا

که پیرهن پوشیده

 

هوا

که میز صبحانه را می چیند

 

هوا

که گوش می دهد به شعرهام

 

هوا

که لب بر لبم می گذارد

 

هوا

که داغم می کند

 

هوا

که هوایی ام کرده

 

هوا

که حواسش نبود، این شعر است

 

و از پنجره بیرون رفت .

 .

 .    

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

وقتی

وقتی کلید را

در جیب هایم پیدا نمی کنم

نگرانِ هیچ چیز نیستم

 

وقتی پلیس

دست بر سینه ام می گذارد

یا وقتی که پشت میله ها نشسته ام

نگرانِ هیچ چیز نیستم

 

مثل رودخانه ای خشک

که از سد عبور می کند

و هیچکس نمی داند

که می رود یا باز می گردد

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

تو  آسمان را کشتی !

تیرهوایی بی خطر

تو

آسمان را کشتی !

 

 روز به سختی از زیر در

از سوراخ کلیدها به درون آمد

اگر دست من بود

به خورشید مرخصی می دادم

به شب اضافه کار !

سیگاری روشن می کردم و

با دود

از هواکش کافه بیرون می رفتم...

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

صدای قلب نیست

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

 

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

تن دادن

و درد

که این بار پیش از زخم آمده بود

آنقدر در خانه ماند

که خواهرم شد

 

با چرک پرده ها

با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم

و تن دادیم

به تیک تاک عقربه هایی

که تکه تکه مان کردند

پس زندگی همین قدر بود ؟

انگشت اشاره ای به دوردست ؟

برفی که سال ها

بیاید و ننشیند ؟

 

و عمر

که هر شب از دری مخفی می آید

با چاقویی کند

...

ماه

شاهد این تاریکی ست

و ماه

دهان زنی زیباست

که در چهارده شب

حرفش را کامل می کند

و ماهی سیاه کوچولو

که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود

حالا در شقیقه هایم می چرخد

در من صدای تبر می آید.

آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج

وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند

رفتارتان چقدر شبیهم بود

 

در من فریادهای درختی ست

خسته از میوه های تکراری

 

من ماهی خسته از آبم

تن می دهم به تو

تور عروسی غمگین

تن می دهم

به علامت سوال بزرگی

که در دهانم گیر کرده است.

 

پس روزهایمان همین قدر بود؟

 

و زندگی آنقدر کوچک شد

تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

باد که می آید

باد که می آید

خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود

می چرخد در اتاق

دراز می کشد کنار زن،

فکر می کند

به روزهایی که لب داشت.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

این قصه !

گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...

 

بلند شو پسرم !

این قصه برای نخوابیدن است !

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

به چه دلخوش کرده ای ؟!

به شانه ام زده ای

که تنهائی ام را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟!

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

گفتی...

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ....

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

راحت حرفت را بزن !

درخت که می شوم

تو پائیزی !

کشتی که می شوم

تو بی نهایت طوفانها !

تفنگت را بردار

و راحت حرفت را بزن !

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

ندیده ای ؟!

ندیده ای ؟!

همان انگشت که ماه را نشان می داد

ماشه را کشید

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

دیوانگی

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها

زیرِ پوست

در کلمه

در دهان

 

پدیدار می شوی در ندیدارها...

 

دست بر دهانت می گذارم

و پنهانت می کنم در مرگ...

تابوت را می بندم

و تاریکیِ تو را

از تاریکی ی جهان جدا می کنم.

خودم را می زنم به آن راه

که تو نیستی

 

ریشم بلند می شود

بلند می شوم

خودم را می زنم به بیداری

به خواب

که سخت است

نبضت مدام بگوید:

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

 

خودم را می زنم به خیابان های

شب های

سیگارهای

های های منی که از خلا پُر بود...

همین طور برای خودم می خندم

همین طور برای خودش اشک می آید

همین طورهاست

که دیوانگی پیراهن کلمه اش را پاره می کند

و گورت را می کند

می کند

می کند

می کند

می کند

می کند...

 

آب بیرون می زند.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

فرصتی نمانده است

فرصتی نمانده است

بیا همدیگر را بغل کنیم

فردا

یا من تو را میکشم

یا تو چاقو را در آب خواهی شست

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

 

به اینکه انسان

کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است

 

اصلا

این فیلم را به عقب برگردان

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود

که میدود در دشتهای دور

آن قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین...

زمین...

 

 

نه!

به عقبتر برگرد

بگذار خدا

دوباره دستهایش را بشوید

 

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم دیگری گرفت ...

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم کم این فیلم را باور می کنم

و این سیاهی لشکر عظیم

عجیب خوب بازی می کنند.

در خیابان ها

کافه ها

کوچه ها

هی جا عوض می کنند و

همین که سر برگردانم

صحنه ی بعدی را آماده کرده اند

از لابلای فصل های نمایش

بیرونم بکش

برفی بر پیراهنم نشانده اند

که آب نمی شود

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم برفیِ درون

که هی اسکلت صدایش می کنند

عمق زمستان است در من

 

اصلا

از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!

دریا را تا می کنم

می گذارم زیر سرم

زل می زنم

به مقوای سیاه چسبیده به آسمان

و با نوار جیرجیرک به خواب می روم

نوار را که برگردانند

خروس می خواند.

 

از توی کمد هم شده پیدایم کن !

می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

یا گلوله ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

«خُب،

نقشت این بود»

 

از گروس عبدالملکیان