باد که می آید

خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود

می چرخد در اتاق

دراز می کشد کنار زن،

فکر می کند

به روزهایی که لب داشت.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها