تاجر و تریبون
در سالروز رفتن سید حسن حسینی عزیز، بخوانیدش :
شاعری پرپر شد
گُل کرد !
از سید حسن حسینی
شمارش
شاهد مرگ ِ غم انگیز بهارم ، چه کنم ؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم ؟
نیست از هیچ طرف ، راه ِ برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم ، چه کنم ؟
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته این ایل و تبارم ، چه کنم ؟
من کزین فاصله ، غارت شده چشم توام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم ، چه کنم ؟
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟!
شرقی ام !
شرقی ام به هر حال
آرامشم به هایکو رفته است
و اضطرابم به قصیده !
از سید حسن حسینی
با حسن حسینی
یک نفر شاعر بود
یک نفر تاجر بود
تاجر مورد بحث
در علوم ادبی دستی داشت
شعر بازی می کرد - مثل کفتر بازی -
شاعر ِ ما ، روزی
شعر «آزاد»ی گفت
شعر مذکور به دست تاجر واصل شد
تاجر از خواندن شعر
عصبانی شد و آن را جر داد
بعد از آن - با وقار ادبی -
پاکت ارزن خود را برداشت
رو به کفترهایش - غرق در سجع ملیح -
اندر اوصاف و مزایای اصالت در شعر
نطق غرّایی کرد
( صورت مسئله طولانی شد ، می بخشید) !
مختصر شرح دهید :
1. صله در شعر چه نقشی دارد ؟
2. بغبغو یعنی چه ؟
( لطفاً از حاشیه پرهیز کنید (
و موفق باشید !

از مرحوم سید حسن حسینی