امضا

تاجری ارّه برقی آورد

پای یک منظره را

امضا کرد

 

از سید حسن حسینی

و علي القاعده...

شاعري چون موشك

 بر مي گشت

و علي القاعده با خيروخوشي

پوشك شاعري اش

 تر مي گشت!

 

از سید حسن حسینی

شاعر و تاجر

  شاعري خرما را

با خدا قافيه كرد

تاجران، رحم به حالش كردند

ناقدان، شاعر سالش كردند !

 

از سید حسن حسینی

شاعری شوریده !

شاعری شوریده

از خودش بر می گشت

کاغذی در کف داشت

پی یک شاعر دیگر می گشت !

 

از سید حسن حسینی

باید...

باید استفاده بهینه کرد

از دل

عشق کجاست ؟

 

از سید حسن حسینی

تاجر و تریبون

در سالروز رفتن سید حسن حسینی عزیز، بخوانیدش :

 

شاعری پرپر شد

گُل کرد !

 

از سید حسن حسینی

امانت

شاعری وارد دانشکده شد

دم ِ در

ذوق خود را به «نگهبانی» داد !

 

از سید حسن حسینی

شمارش

شاهد مرگ ِ غم انگیز بهارم ، چه کنم ؟

ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم ؟

 

نیست از هیچ طرف ، راه ِ برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم ، چه کنم ؟

 

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم ، چه کنم ؟

 

من کزین فاصله ، غارت شده چشم توام

چون به دیدار تو افتد سر و کارم ، چه کنم ؟

 

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟!

 

از سید حسن حسینی

شرقی ام !

شرقی ام به هر حال

آرامشم به هایکو رفته است

و اضطرابم به قصیده !

 

از سید حسن حسینی

با حسن حسینی

یک نفر شاعر بود

یک نفر تاجر بود

تاجر مورد بحث

         در علوم ادبی دستی داشت

شعر بازی می کرد - مثل کفتر بازی -

شاعر ِ ما ، روزی

         شعر «آزاد»ی گفت

شعر مذکور به دست تاجر واصل شد

تاجر از خواندن شعر

عصبانی شد و آن را جر داد

بعد از آن - با وقار ادبی -

پاکت ارزن خود را برداشت

رو به کفترهایش - غرق در سجع ملیح -

اندر اوصاف و مزایای اصالت در شعر

نطق غرّایی کرد

 

( صورت مسئله طولانی شد ، می بخشید) !

مختصر شرح دهید :

1. صله در شعر چه نقشی دارد ؟

2. بغبغو یعنی چه ؟

 

( لطفاً از حاشیه پرهیز کنید (

و موفق باشید !

 

از مرحوم سید حسن حسینی