مطمئنم
قدت خیلی خیلی که بلند بشود
می توانی چند میوه از درخت بکنی
یا لامپ را از هولدر باز کنی
اما مطمئنم
از درخت هم که بالا بروی
نمی توانی ماه را
از آسمان برداری
از مجتبا صادقی
قدت خیلی خیلی که بلند بشود
می توانی چند میوه از درخت بکنی
یا لامپ را از هولدر باز کنی
اما مطمئنم
از درخت هم که بالا بروی
نمی توانی ماه را
از آسمان برداری
از مجتبا صادقی
کاجی بلندم ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ؛ اندﻭﻫﮕﯿﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺻﺒﺢ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ
آزادﯼ ام ﺭﺍ ﺟﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﺩ ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ
ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺳﯿﻤﺎﻧﯽ
ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﻡ ﺭﺍ؟! ﺁﻩ! ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﯽ ﺳﺖ؛ اینجا ﮐﺴﯽ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺭﻓﺖ
ﺑﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ، می ﺩﺍﻧﻢ! ﻓﺮﺩﺍ ﺗﻮ ﻫﻢ حتا ﺳﺮ ﺣﺮﻓﺖ
ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﯽ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ، هرﭼﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﺕ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﺎﻫﺪ
فرﺩﺍ ﺗﻮ ﻫﻢ ﭼﻮﻥ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ رﻗﺼﯽ؛ ﻓﺮﺩﺍ ﺗﻮ ﻫﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﺳﺮﻭﺩ ﻣﺮﮒ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ
ﭘﺮﭼﻢ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺳﺒﺰ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺳﺮﺥ ﭘﺎﺷﯿﺪﻧﺪ
ﺑﺎ ﺧﻮﻥ که ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﮏ ﺩﺭﺧﺖ ﮐﺎﺝ، ﺑﺎ
ﺧﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
حال ﺧﺮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﺩﻩ ست؛ ﮔﻮﯾﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻡ
ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺳﺎﺯﯼ ﭘﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، حتا ﺩﻭﺗﺎﺭ ﺣﺎﺝ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ
ﺣﺎﻝ ﺧﺮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ، ﺁﯾﺎ کسی ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﻣﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻩ؟!
ﻣﻦ زﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﺸﯿﯿﻊ؛ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻣﯽ شود ﻓﺎﻧﯽ
ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻓﺮﻭﮐﺶ ﮐﺮﺩ، ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﯾﺰﻧﺪ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻤﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩﯼ
ﺑﺨﻨﺪﺩ ﺑﺎ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ...
از مجتبا صادقی
تراکتور
در سطرهای عاشقانه جایی ندارد
اما رفتنت
همه ی عاشقانه های دنیا را شخم خواهد زد
از مجتبا صادقی
اصرار دارم این هیاهو مستمِر باشد
«تو» در ضمیر حاضر «من» مستتر باشد
«تو» عطر باشد در هوای سمّی این شهر
با بوی باران بهاری منتشر باشد
«تو» عکس باشد، جای این تبلیغ ها هر روز
بر صفحه ی بیلبوردها روی بنر باشد
«تو» عکس باشد، غیرتم اما به «تو» گفته
تصویرهایش روی تابلوها کدر باشد
«تو» یک زن زیباست با پیراهن قرمز
«تو» می تواند تا همیشه منتظر باشد
«تو» یک زن شرعی ست اما می تواند گاه
روی سِن خوشبختی ام مشغول قِر باشد
هم می تواند یک یهودی در مجارستان
هم قاطیِ معشوقه های هیتلر باشد
اصرار دارم «تو» بخندد، «تو» بخنداند
حتا اگر «من» بغض هایش منفجر باشد
اصرار دارم «تو» بخندد، «تو» بخنداند
در جای جایِ شعر گرم هرُّ و کر باشد
تاریخ زن سالاری از «تو» می شود آغاز
«تو» می تواند سهم مردی مقتدر باشد
«تو» مثل سیگار است، کوکت می کند اما
شاید برای قلب بیچاره مضر باشد
اصرار دارم «تو» بگویم، «تو» بگویم، «تو»
«تو» می تواند در تویِ «تو» منحصر باشد
تا سر درآرد از چها می گویمِ این شعر
خواننده باید بیشتر از «من» مصر باشد
می شد «تو» را در بی تویی های «تو» بنویسم
ترسیدم اما شعر از «من» منزجر باشد.
از مجتبا صادقی