لحظه ی انفجار

تو که راهی شدی نمی دانی، معنی بی قرار یعنی چه..

مثل یک ماهواره ی تنها ، گم شدن در مدار یعنی چه..

 

حمله ی لشکر غزل دیدی؟، امشب از حس شعر لبریزم

غرق آرامشی نمی فهمی، لحظه ی انفجار یعنی چه..

 

می روی سمت یک فراموشی..، چمدانی گرفته ای در دست..

شاعری بی قرار می فهمد ، سوت تلخ ِ قطار یعنی چه..

 

با صدای رسا که می خندی، بنده مسئول خنده ها هستم

بی خیالی تو و نمی فهمی، شانه ی زیر بار یعنی چه..

 

دل من را زدی به دریاها، دل دریا ندیده ی ترسو

چشم دریایی ات به من فهماند، آبی بی گدار یعنی چه..

 

مدتی می شود پر از دردم، مثل یک سال پیش حال خودت

تو خودت هم که خوب می دانی، قرص..روزی سه بار یعنی چه..

 

آه! با میله های مواجی، چشم های تو در محاصره است

مژه هایت به من نشان دادند، آسمان در حصار یعنی چه..

 

از محمد شریف

با محمد شریف

دوست دارم که بعد مدت ها، نت بخوانی و از «بنان» بزنی

با سه تارت مرا بشورانی، تا خود صبح «شد خزان» بزنی

 

رژ قرمر چقدر می آید، به لب و استکان و این چایی

استکان می شود پر از ماهی، به لبانش اگر دهان بزنی..

 

ذوقم این ست بعد از این دوری، کل امشب دوباره بیداریم

من برایت غزل بخوانم و باز، تو برایم دم از «زبان» بزنی

 

دوست داری «فرانسه» یادم هست، تلخِ تلخ و بدون شیر و شکر

دوست داری گلم از این قهوه، استکان پشت استکان بزنی ؟

 

ژست «نصرت» گرفته ای بانو، می نشینی کنار سیگارت

می نویسی غزل غزل از درد، تا که طعنه به شاعران بزنی

 

داری آماده می شوی بانو، این قرار سه شنبه ها بوده..

از حرم بی قرار برگشتی، تا سری هم به جمکران بزنی..

 

خسته ای از مسافرت بانو، بغض داری همیشه می دانم..

توی ایوان نشسته ای غمگین، تا نگاهی به آسمان بزنی..

 

از محمد شریف