با علی عربی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 1:26 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|
تمام کارهایش ناتمام مانده بود
می خواست
آمدند
پوتین هایشان را تا سوراخ آخر بسته بودند
و هفت تیرشان
پر بود از هفت نام مقدس
ایستاد
چون قاب عکسی بر سینه ی دیوار
این دستمال را از چشمهایم باز کنید
دستهایم را باز کنید
می خواهم...
ناتمام مانده بود
آمدند و با گلوله ای
تمامش کردند
از علی عربی