با علی عربی

پا بر روی شانه هایم بگذار

دنیا از اینجا

دیدنی تر است

 

از علی عربی

ناتمام مانده بود...

تمام کارهایش ناتمام مانده بود

می خواست

آمدند

پوتین های‌شان را تا سوراخ آخر بسته بودند

و هفت تیرشان

پر بود از هفت نام مقدس

ایستاد

چون قاب عکسی بر سینه ی دیوار

این دستمال را از چشم‌هایم باز کنید

دست‌هایم را باز کنید

می خواهم...

ناتمام مانده بود

آمدند و با گلوله ای

تمامش کردند

 

از علی عربی