ای زمین، ای خائن
تو خیانتکاری
- تو خیانت کردی
من چرا اینجا هستم ؟
من چرا باید اینجا باشم ؟
وه چه دیواری دارد – باغ – باغچه – برگ
- سبز
و نسیم
چه پیام آور تن خسته است.
ابر اینجا
ابر ما محتاج است
ابر ما محتاط است
ابر ما مصنوعی
- مصنوعی .
کاش ایکاش ابر ما مصنوعی بود .
***
چه هوایی دارد اینجا
چه هوای سردی .
من به آغوش که باید بگریزم .
پشت این دیوار آیا
چه کسی بانگ مرا می شنود ؟
- های ما اینجائیم
- های ما اینجائیم
***
ما کنار آتش خاموش مانده
قصد افروختن کبریتی را داریم
و چه دستانی در بند
و چه دستانی در خواب.
چه کسی آتش را خواهد افروخت ؟
تو بگو ای دوست
تو ؟
تو در اندیشه ی یک معجزه ای
و دریغا
معجزه روی نخواهد داد
- معجزه در خود ما خوابیده است –
چه کسی آتش را خواهد افروخت ؟
من ؟
من که دستم بسته است ؟
من که پایم خسته است ؟
ما ؟
ما که دربند رسالت و تعصب هستیم ؟
چشممان پشت سر است ؟
چه هوای سردی دارد اینجا
چه کسی آتش را خواهد افروخت ؟
چه هوای سردی .
***
پدرم می گوید :
- تو اگر صبر کنی
غوره تبدیل به حلوا خواهد شد
***
من گیاهی هستم خشک
به زمینِ اینجا پابسته
ای زمین
تو خیانتکاری
من چرا اینجا هستم که نمی بارد ابر ؟
من چرا اینجا باید باشم
که نمی خندد خاک ؟
از ایرج جنتی عطایی