با چشای بی فروغ

میون راستُ دروغ

خودمُ گم میکنم

توی این شهر شلوغ

 

پچ پچ آدمکا

بس که تو هم میدوه

دیگه فریاد منُ

سایه م اَم نمی شنوه!

 

صدای زنجیر تو گوشم می خونه:

« -تو داری از قافله دور می مونی!

سرتُ خم کن، تا درا بشن !

تا بگی نه، پشت کنکور می مونی! »

 

من می خوام مثل همه، ساده زنده‌گی کنم!

چادر موندنمُ هر جا خواستم بزنم !

تو این دریا نمیخوام نهنگِ کوری باشم !

پشت این درهای قفل، علی کنکوری باشم !

 

صدای زنجیر تو گوشم می خونه:

« -تو داری از قافله دور می مونی!

سرتُ خم کن، تا درا بشن !

تا بگی نه، پشت کنکور می مونی! »

 

از ایرج جنتی عطایی