با عاشقانه های ابونواس اهوازی
چه میشد اگر شب نبود و
حيا نبود و حسادت نبود.
از چهام راندهای که روياهات اين همه گران!؟
مرا کدام کلمه طلسم تو کرده است
چه میشد اگر جان نبود و
جهان نبود و تو بودی يگانه به گفتوگو!
جانا، جهان من، جَنان!
از چه دل به دريايی سپردهام
که نه میخوانَدَم به خويش و
نه بازم میآوَرَد به راه.
پس اين کرانه کجا به پايان خواهد رسيد؟
تو ... توتيایِ هر دو ديدهی من
به خشم که بيايی ... باز اين منم غلام هميشهات
به آزار که باز آيی، باز اين منم غلامِ هميشهات.
دل از دل که دور مانده باشد
سايه به سايهسارِ هم به چه معناست؟
از ابونواس اهوازی
بازسراییِ سید علی صالحی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:19 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|