بارانی

به اینجا که رسیدی

آینه ها به تو پشت می کنند

به هم می خورد آرایش گام هایت

برمی گردی

چیزی از قدم هایت به یاد زمین نمانده است

به کوله پشتی ات دست می بری

جز مشتی خاکستر به چنگ نمی آوری

جایی پا گذاشته ای

که به جای نام

داغ بر پیشانی کودکان می گذارند

تنها منم

که داغ کودکی ام را به دلم گذاشته اند.

 

از بهزاد زرین پور

تگ: بهزاد زرین پور، شعر بهزاد زرین پور، شعر زرین پور، شعری از بهزاد زرین پور، شعری از زرین پور، زرین پور بهزاد

چه بی درد

چه بی پرده می شود زبان پنجره

وقتی که جز درد

چیزی برای کشیدن بر خاک نداری.

 

 چه بی دلیل می شود آفتاب

وقتی از پس دریا برمی آید

و تو هنوز خوابی برای رفتن ندیده ای

 

 چه بی درد  می شود جهان

وقتی که برگ اتفاقی ساده می شود

تا به خاک می افتد.

 

پرده را به شکل آه می کشم.

 

از بهزاد زرین پور

تگ: بهزاد زرین پور، شعر بهزاد زرین پور، شعر زرین پور، شعری از بهزاد زرین پور، شعری از زرین پور، زرین پور بهزاد

تمام این اتفاق های پیش پا افتاده

به سادگی خیره می شوم

و به سادگی قسم می خورم

تمام این اتفاق های پیش پا افتاده می توانند

مصراع اول شعری باشند

که این همه صبح را به خاطرش دوست داشته ام

 

از بهزاد زرین پور

تگ: بهزاد زرین پور، شعر بهزاد زرین پور، شعر زرین پور، شعری از بهزاد زرین پور، شعری از زرین پور، زرین پور بهزاد

فصل‌های ناتمام

به پیوند شاخه هایش

با ستاره می اندیشد

چنار بی ترانه یی

که کودکی اش را کنار چشمه گم کرد

کنار خیابان عاشق شد

و ریشه هایش به نفت که رسید

خاطره هایش به شعله تبدیل شد

 

( درختی که ترانه هایش چیده می شود

هیچ پرنده ای بر شاخه های سوخته اش پر نمی زند

این را تمام فصل های ناتمام می دانند )

 

به پیوند شاخه هایم با پنجره های بلند فکر می کنم

و در غروب ریشه هایم

کم کم از چشم تبر می افتم

 

از بهزاد زرین پور

تگ: بهزاد زرین پور، شعر بهزاد زرین پور، شعر زرین پور، شعری از بهزاد زرین پور، شعری از زرین پور، زرین پور بهزاد

آب های روانی

بیماری روانی دارد این آب

ولش کنید هر چه دلش می خواهد آبی باشد

یک بار هم شما درخت هایتان را کنار جوی بیاورید

مگر چه می شود ؟

 

از بهزاد زرین پور

تگ: بهزاد زرین پور، شعر بهزاد زرین پور، شعر زرین پور، شعری از بهزاد زرین پور، شعری از زرین پور، زرین پور بهزاد