چه بی درد
چه بی پرده می شود زبان پنجره
وقتی که جز درد
چیزی برای کشیدن بر خاک نداری.
چه بی دلیل می شود آفتاب
وقتی از پس دریا برمی آید
و تو هنوز خوابی برای رفتن ندیده ای
چه بی درد می شود جهان
وقتی که برگ اتفاقی ساده می شود
تا به خاک می افتد.
پرده را به شکل آه می کشم.
تگ: بهزاد زرین پور، شعر بهزاد زرین پور، شعر زرین پور، شعری از بهزاد زرین پور، شعری از زرین پور، زرین پور بهزاد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 23:5 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|