در یک هوای سرد
در یک هوای سردِ پس از باران
مردی رمیده بخت
با سرفه های سخت
دیدم که پهن می کرد
عریانی خودش را
روی طناب رخت
از عمران صلاحی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 1:33 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|
گرسنه
پیرمردی گرسنه و بیمار
گوشهی قهوه خانه ای می خفت
رادیو باز بود و گوینده
از مضرات پرخوری می گفت
از عمران صلاحی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:59 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|
سه صحنه
1
نوشته بود سر کوه: زنده باد فلان
2
نشست برف و حجابی کشید بر سر کوه
3
غریو مردم ده : زنده باد برف !
از عمران صلاحی
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:47 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|
عیادت
شعری نوستالژیک از مرحوم عمران صلاحی، طنزپرداز مهربانی که اشعار ظریفی نیز می سرود، به یاد روزهای شیرین دانشکده...
مرگ، از پنجره ی بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك تر شده است
در تنم خرچنگي ست
كه مرا مي كاود
خوب مي دانم من
كه تهي خواهم شد
و فرو خواهم ريخت
توده ي زشت كريهي شده ام
بچه هايم از من مي ترسند
آشنايانم نيز
به ملاقات پرستار جوان می آیند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت 16:39 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|