با لیدا تبیانی

با حروف جیغ میکشد و رادیو
پخش میکند تو را میان راه رو

 

دستمال کاغذی مچاله میکند
چشمهای خواب آوری که خیس تو

 

چند قرص روی میز...پیپ قهوه و
سایه ای نحیف میخکوب تابلو

 

او گذشته را به احتضار میکشد
بین عکسهای مه زده تلو ...تلو
... 
رقص چشمهام روی خورده شیشه بعد
تکه تکه جمله میشوم «حیات نو»

 

تیتر کرده خودکشی شدم مداد را

 

با حروف جیغ می کشم !!!

 

از لیدا تبیانی

لیدا تبیانی - برو و شاعر خوبِ دو چشم دیگر باش

 

برو و شاعر خوبِ دو چشم دیگر باش

ادای نقطه درآور و سطر آخر باش

 

عصا بزن به لبم هیچ جورِ دیگر درد

نکش ! فکر خودت، فکر طرح بهتر باش

 

چقدر زل بزنم ؟دستهای بسیاری

مرا به هم بزند_کف_که

: باش دختر!! باش

 

ببین تکانش دستانمان...

: خداحافظ

برای خاطره هامان همیشه مادر باش

...

 

پلان بعد، تریبون، نقاش شاعر، پا

_ ی باد برده ی من روی صندلی تنها

 

همیشه ریزش تاریکخانه ها در من

که حال چشم سفیدت به هم نخوردن را...

 

دچار دست  تؤام دست های تو خوبند

که دستهای تو سیال در رگم آیا

 

چه میکنند؟؟ که باید دو ماهی قرمز

ـ شود لبم، که بیاشامدت درین رؤیا

 

 

چه روزهای بلندی به ماه می آید

که دستهای تو خط خورد در لبانم یا..؟

از لیدا تبیانی