من دست روی دست شما زنده مانده ام!
می ترسم اینکه با تو نبینم بقیّه را
بهتر! خدا عوض بکند این رویّه را
من دست روی دست شما زنده مانده ام!
بگذار بشنوند همه این قضیّه را
وقتی که جان به مرز خطر شد، گناه نیست!
یعنی که واجب است مسلمان «تقیّه» را ...
گاهی حوالی دل تو پرسه میزنم
کلّ مسیر مترو تا صادقیّه را... -
تا دسته گل بگیرم و تقدیمتان کنم
پس میزند غرور شما این هدیّه را
پس میزند... وَ اشک مرا در می آورد
نفرینشان که حوصله را سر می آورد
میزان چشمهای تو در من زیاد باد
اصلاً خدا برای همین فاطمیّه را ...
مثل بلیط پاره ای در دست یک حدیث
« لـَولاک، اینکه خشت نمی زد بقیّه را ...»
ما ناخلف خلیفه ی یاریم و شرم باد
نهج البلاغه! ضجّه بزن «شَـقشقیه» را ...
از محمد مبلغ الاسلام
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 3:21 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|