با مهسا ناجی
دروغ و راست، قطعا دو چیز مختلفند
و من همیشه به این اختلاف شک دارم
تو باورت نشود، شاید این حقیقت نیست
و راستش به همین اعتراف شک دارم
به خاطر نرِ خود، از بهشت، رانده شوی
شبیه حفره درون زمین دمانده شوی
وبعد، مادّه ای در هوا رهانده شوی
و بعد از آن، سرِ هر انحراف شک دارم
سکوت کردم و تسلیم مرگ حرف شدم
به پای لب به لبی ات، زنانه ظرف شدم
تمام-وقت، درون گذشته صرف شدم
به حالِ کاملِ لای لحاف شک دارم
به تار بستنِ آغوز خشک، در پستان
عقیم ماندن یک بوسه زیر زخم زبان
همیشگی شدنت در زمان یخ بندان
وشال گردن قبل از کلاف شک دارم
درون دور، دردی به نام فاصله است
و جبر، جملهی مجهول این معادله است
زنی که یک سرِ بالای دار حامله است..
به سقط کردن یک اکتشاف شک دارم
شکوفه می زند از من جریده ای، رج رج
و روده راستی ام کسر میشود کج کج
نتیجه می دهم از صورتی ترین مخرج
به احتمال شفادر شیاف شک دارم..
وغالبا به تو برمی خوریم، غول چراغ !
برات، باز، بز آورده ایم، مای الاغ
که مرغ، لاشهی افسانه ایست، بار اجاق
کدام قله ؟! به املای قاف، شک دارم
(دوات، ریخت، بر طرح اولیّۀ بال
کسی که فرض نمیکردمش در امر محال
به چندحالت ممکن رسیده شکل سوال
به مختصات جدید شکاف شک دارم)
بمان که پیرهن از پشت پاره ام باشی
نه حال رفته، که حال مضارعم باشی
به من اضافه شوی، در گزاره ام،باشی
به نقش گم شده ای درمضاف شک دارم
به پوستم که ترک خورده ماسک، ماسیده
بیا خیار بزن، سیب ها پلاسیده
به کودکی که در آزادی ام حماسیده
بگو به وا شدن از بند ناف شک دارم
از مهسا ناجی