افشین یداللهی - از تو بعید نیست

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

شیطان رانده، سجده کنان عاشقت شود

 

از تو بعید نیست میان دو خنده ات

تاریخ گنگی از خفقان، عاشقت شود

 

توران به خاک خاطره هایت بیافتد و

آرش، بدون تیر و کمان، عاشقت شود

 

چشمان تو، که رنگ پشیمانی خداست

درآینه، بدون گمان، عاشقت شود

 

از تو بعید نیست، قیامت کنی و بعد

خاکستر جهنمیان عاشقت شود

 

وقتی نوازش تو شبیخون زندگیست

هر قلب مات بی ضربان، عاشقت شود

 

 

از من بعید بود ولی عاشقت شدم...

از تو بعید نیست جهان عاشقت شود

 

 

 از افشین یداللهی

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید ورفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید ورفت

من در سکوت و بغض و شکایت ر سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید ورفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید ورفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید ورفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید ورفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

 

 از افشین یداللهی

مُسری

چقدر خوبه كه تو هستي

چقدر خوبه تورو دارم

چقدر خوبه كه از چشمات

مي تونم شعر بردارم

 

تو كه دلواپسم ميشي

همه دلواپسيم ميره

شايد اين واسه تو زوده

يا شايد واسه من ديره

 

واست زوده بفهمي

من چرا آواره دردم

واسم ديره از اين خلوت

به شهر عشق برگردم

 

واسم ديره پشيمون شم

چه خوبه با تو شبگردي

واست زوده بفهمي كه

چه كاري با خودت كردي

 

نه اينكه بي تو ممكن نيست

نه اينكه بي تو مي ميرم

به قدري مسريه حالِت

كه دارم عشق مي گيرم

 

همه دلشورم از اينه

كه عشق اندازه آهه

تو جوري عاشقي كن كه

نفهمم عشق كوتاهه

 

از افشین یداللهی

پ.ن: با صدای زیبای احسان خواجه امیری عالی شده...

اولین بار

روزی که برای اولین بار

تو را خواهم بوسید

یادت باشد

کارِ ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد

حرفهای آخرت را

به خودت

و همه

گفته باشی

 

فکرِ برگشتن

به روزهای قبل از بوسیدنم را

از سَرَت بیرون کن

تو

در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری

که شباهتی به خیابان های شهر ندارد

با تردید

بی تردید

کم می آوری ...

 

از افشین یداللهی

حالا هم

فکر می کنم

ما دیشب مُرده باشیم

مگر آنجا بهشت نبود ؟

مگر هرچه خواستیم

نشد ؟

 

حالا هم

احساس می کنم

فرشته ها

تو را بُرده اند که بیارایند

و پیش من باز گردانند

 

من

یا مُرده ام

یا

دیوانه شده ام

 

از افشین یداللهی

با افشین یداللهی

لعنت به تو

که بی رحم ترین سلاح ِ کشتار ِ جمعی ِ دنیا

چشم ِ توست

 

لعنت به تو

... که نفرینی ترین بوسه ی جهان را داری

لعنت به تو

که وقتی عاشق می شوی

به خودت هم رحم نمی کنی

 

و نفرین به من

که در برابر ِ همه ی اینها

تاب می آورم

 

ما

شیطانی ترین سرنوشتِ عاشقانه را

به خدا

تحمیل کرده ایم

 

از افشین یداللهی

تگ: افشین یداللهی، شعری از افشین یداللهی، عکس افشین یداللهی