خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست

یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست

 

بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو

آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست

 

جایی که بود خاک به سد عزت سرمه

بیقدر تر از خاک رهم، عزتم اینست

 

با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرت

زین آب سرشتند مرا ، طینتم اینست

 

میلم همه جاییست که خواری همه آنجاست

با خصلت ذاتی چه کنم فطرتم اینست

 

وحشی نرود از در جانان به سد آزار

در اصل چنین آمده‌ام ، خصلتم اینست

 

از وحشی بافقی

پ.ن: مدعیانِ امروزِ غزل بخوانند و آرام بگیرند !

غلط کردم، غلط

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

 

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

 

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

 

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد

جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

 

از برای خاطر اغیار خوارم می کنی

من چه کردم که اینچنین بی اعتبارم می کنی

 

روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو

گر بگویم گریه ها بر روزگارم می کنی

 

سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای

تا نداند کس که چون بی اعتبارم کرده ای

 

ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز

چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای

 

از وحشی بافقی

پ.ن: دیوونه کننده ست اجرای محسن چاووشی از این شعر. یه دونه ای محسن !