هر روز به نو یار دگر مینتوان نکرد
از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد
کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر خواری نکند عیب
چون باز نوازد شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
گر خار بر اندیشی خرما نتوان خورد
او خشم همی گیرد تو عذر همی خواه
هر روز به نو یار دگر مینتوان نکرد
از ابوسعید ابوالخیر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:24 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|