ای.ای.کامینگز - باد

مجموعه شعر «خسته‌ای (فکر می‌کنم) از ای.ای.کامینگز با ترجمه سینا کمال آبادی و سمیرا نکوئیان به تازگی منتشر شده است. شعری از این مجموعه:

 

ای ای کامینگز

     بادی وزیده است و باران را برده است

     و آسمان را برده است و برگ‌ها را برده است

     و درختان ایستاده‌اند. گمان می‌کنم دیرزمانی است

     که من هم پاییز را می‌شناسم (و چه داری که بگویی؟

     باد باد باد ــــ عاشق کسی شده‌ای

     و گلبرگی در دلت داری

     که از تابستان زبان‌بسته دزدیده باشی؟

     پدرِ دیوانه‌ی مرگ

     برقص بی‌رحمانه برایمان و آغاز کن.

 

     آخرین برگ تاب می‌خورد در آخرین حافظه‌ی

     هوا!) بگذار همان‌طور که دیده‌ایم

     تکامل ویرانی را ببینیم و بادی وزیده است و باران را

 

     برده است و برگ‌ها و آسمان را

     و درختان ایستاده‌اند:

     درختان ایستاده‌اند. درختان

     ناگهان به انتظار می‌مانند در برابر چهره‌ی ماه.

 

از ای.ای.کامینگز

ترجمه سینا کمال آبادی و سمیرا نکوئیان

    ای.ای.کامینگز - قلبت را می‌برم

     

              قلبت را می‌برم

              قلبت را همه جا با خودم می‌برم

               (درون قلبم می‌برمش)

              هرگز بی قلب تو نیستم

               (هر کجا بروم تو می‌روی، عزیزم؛ و هر کار که کنم
              کار توست، نازنینم)

     

              نمی‌ترسم
              از هیچ تقدیری

               (که تو تقدیر منی، دلبندم)

     

              نمی‌خواهم
              هیچ جهانی را

               (که تو، زیبا، جهان منی، جهان واقعی من)
              و تویی همه‌ی معانی ماه
              و هر آن چه که خورشید بخواند تویی.

     

              اینجا عمیق‌ترین رازی است که کس نمی‌داند
               (اینجا ریشه‌ی ریشه و شکوفه‌ی شکوفه
              و آسمانِ آسمانِ درختی است به نام زندگی؛ که می‌روید
              بلندتر از آن که روح بتواند به آن برسد و اندیشه بتواند کتمانش کند)
              و این آن شگفتی است که ستاره‌ها را پراکنده می‌کند

     

              قلبت را می‌برم (درون قلبم می‌برمش).

     

     

    از ای.ای.کامینگز

    ترجمه سینا کمال آبادی