یک نفر شاعر بود

یک نفر تاجر بود

تاجر مورد بحث

         در علوم ادبی دستی داشت

شعر بازی می کرد - مثل کفتر بازی -

شاعر ِ ما ، روزی

         شعر «آزاد»ی گفت

شعر مذکور به دست تاجر واصل شد

تاجر از خواندن شعر

عصبانی شد و آن را جر داد

بعد از آن - با وقار ادبی -

پاکت ارزن خود را برداشت

رو به کفترهایش - غرق در سجع ملیح -

اندر اوصاف و مزایای اصالت در شعر

نطق غرّایی کرد

 

( صورت مسئله طولانی شد ، می بخشید) !

مختصر شرح دهید :

1. صله در شعر چه نقشی دارد ؟

2. بغبغو یعنی چه ؟

 

( لطفاً از حاشیه پرهیز کنید (

و موفق باشید !

 

از مرحوم سید حسن حسینی