وقتی
وقتی کلید را
در جیب هایم پیدا نمی کنم
نگرانِ هیچ چیز نیستم
وقتی پلیس
دست بر سینه ام می گذارد
یا وقتی که پشت میله ها نشسته ام
نگرانِ هیچ چیز نیستم
مثل رودخانه ای خشک
که از سد عبور می کند
و هیچکس نمی داند
که می رود یا باز می گردد
تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگهای رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگهای رفته ی دنیا، حفره ها
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:38 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|