ایستاده‌ام

در اتوبوس

چشم در چشم‌های نگفتنی‌اش.

یک نفر گفت:

«آقا

جای خالی

بفرمایید»

چه غمگنانه است

وقتی در باران

به تو چتر تعارف کنند.

 

از گروس عبدالملکیان

 تگ: گروس عبدالملکیان، عبدالملکیان گروس، کتاب گروس عبدالملکیان، اشعار گروس عبدالملکیان، گروس عبدالملکیان شعر، شعری از گروس عبدالملکیان، شعر معاصر، شعر سپید،پرندهٔ پنهان، پرنده ی پنهان، رنگ‌های رفتهٔ دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، رنگ‌های رفته ی دنیا، حفره ها