من همان نایم
من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم با تو گوید مثنوی
یک نفس دردم ، هزار آواز بین ! روح را شیدایی پرواز بین
من همان جامم که گفت آن غمگسار با دل خونین ، لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را گر چه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود او نمی دانست و خود را می ستود
من همی کندم - نه تیشه ! - کوه را عشق ، شیدا می کند اندوه را
در رخ لیلی نمودم خویش را سوختم مجنون خود اندیش را
می گِرِستم در دلش با درد دوست او گمان می کرد اشک ِ چشم ِ اوست !
از هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ ساعت 3:27 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|