حالا تمام اردوگاه های جهان اتاق من است
وقتی کتاب های تاریخ
نمی دانستند
چشمت آغاز قتل عام مغول هاست
من دو ماهی سیاه را
در تنگ آب می انداختم
و سر سختی ام را تحویل می دادم به «سال بد»
چون سربازی
که آیه الکرسی اش را
به دستهای دشمن.
حالا تمام اردوگاه های جهان اتاق من است
و نگهبان
با لبخندِ از پیشانی ام سردتر
دیر فهمید که تناسخ
عاقبت دردناکی ست!
□
می نشینی
پای سفره با چشم های خون
و موهای شانه زده
بی آنکه
ماهی قرمزی در کار باشد!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 1:4 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|