در حسرت آن...
من قلک خویش را شکستم که پدر...
در کوچه به شوق آن نشستم که پدر...
امروز سی و دو سال از آن روز گذشت
در حسرت آن دوچرخه هستم که پدر...
از جلیل صفربیگی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:33 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|