با سید حمید سهرابی
مطمئن نیستم تو را بُکُشم، مطمئن نیستم که نامردم
به سرم می زند ولی گاهی، که به عشق تو و تو بد کردم!!
مطمئن بوده ای مرا بکشی، پیش از آنی که باز شک بکنم
مطمئن نیستم که مطمئنی گر چه اکنون جنازه ای سردم!
خون من یا تو روی دستانم اشک من یا تو روی گونه ی تو
مطمئناً نمرده ام! [...شاید پیش چشمان تو کم آوردم!]
مطمئن نیستم که من مَردم! مطمئن نیستم که کشته شدم!
[باید این ماجرا جلو برود... پس چرا باز در عقبگردم؟!]
من چه ام؟ عاشقم… و یا قاتل؟ یا که معشوقه یا که مقتولم؟
دائما ً حدس می زنم شاید از معمّات سر درآوردم!
شاید این ماجرای تکراری به تو و عشق و مرگ ختم نشد
شاید از این خطوط حذف شود منطق احتمالی دردم
منتظر مانده ای که برگردد ماجرا به شروع تکراریش
شک نداری که باز خواهم گشت، ترس دارم… و…
بر نمی گردم!
از سید حمید سهرابی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:53 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|