باز هم توسل به ماه، به کسی چه مربوط!
حالا اين همه چشمه، اين همه رود
اصلا اين همه آسمانِ بلند،
تعجب میکنم!
ماهِ قشنگِ اين شبِ پَردهپوش
چرا گذاشته آمده صاف
پشتِ پنجرهی تو ...!
انگار دارد
خيره به خوابِ چيزی از باورِ زندگی
نگاه میکند،
به گمانم بايد اتفاقِ تازهای افتاده باشد!
...
تو حس میکنی
يک شعرِ سادهی مايل به دعای دوست
دارد همين دقيقه، همين دور و بَرِ سَرَت
هی سايه ... به سايهی ستارگانِ تشنه میسايد
من به اين بازیها عادت دارم
میشناسمش
يکی دو خطِ روشنش اصلا
چيزی ميانِ ديدنِ رويا و
شنيدنِ يک دوستتْدارمِ آسان است.
باز هم توسل به ماه
نگو به کسی چه مربوط
بد است، خوب نيست!
حالا بيا سمتِ راستِ من
میخواهم دست در گردن هم
يک عکسِ يادگاری بگيريم!
هی ... نمیدانمِ نامت چيست!
عَصاکشِ آفتاب و آينه
کجا میروی؟
میروم آرام
پرده را کنار میزنم
نگاه میکنم
در مهتابیِ رو به شمالِ آذرماه
پَرندهی پابُريدهای
زير گلوی گرمِ گربه ... به خواب رفته است.
تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراقها، عاشق شدن در دیماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ریرا، نشانیها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانیها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانههای ری را، دعای زنی در راه که تنها میرفت، چیدن محبوبههای شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیدهدم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ