نه!

کاری به کار عشق ندارم!

 

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

 

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

 

زیرا

هر چیزی و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند...

 

پس

من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

 

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

 

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

 

از قیصر امین پور

تگ: قیصر، قیصر امین پور، شعری از قیصر، گتوند، درد قیصر، کاری به کار عشق ندارم

تگ: قیصر امین پور، شعر قیصر، امین پور قیصر، قیصر امینپور، گتوند، درد قیصر ، نام کوچک من، اشعار قیصر، قاف، عشق، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر روز دهم، مثل چشمه، مثل رود، بی‌بال پریدن،آینه‌های ناگهان، به قول پرستو،گل‌ها همه آفتابگردان‌اند، دستور زبان عشق، قطار، شعر درد، ایستگاه، غزل قیصر