در تنم استخوان ِ خرد شده ، در سرم کرم های بازیگر

گریه را می کنم بدون اشک ، قهوه را می خورم بدون ِ شکر

 

روز با یک ضعیفه سر مستم ، شب ولی سعدی ِ قوی دستم

با زنم خوب و خوب تر هستم ، تازه با دوست دخترم بهتر ...!!

 

روی پیشانی ام عرق دارم ، صد و ده جور زر ورق دارم

به خودم گفته ام که حق دارم ، اگر از آسمان نخواهم پر

 

بوی گل های کاغذیم خوش است ، پرِ پروانه های مصنوعیم

خانه ام زنگِ بلبلی دارد ، می روم با نسیمِ صبح سفر

 

کیمیایی ام و نخواهم کشت مثل نامردها رفیقم را

گرچه در پشت پرده چاقو را می کنم توی گرده ی قیصر

 

انتظاری ندارم از دنیا ، جمعه ها تا دوازده خوابم

آرزو می کنم مگر برسد ، باز هم پنجشنبه ای دیگر

 

نقدِ تشبیه و استعاره کنم ، دلبرم را مه و ستاره کنم

خویشتن را هزار پاره کنم ، تا مگر سیخ را زنم به جگر

 

جبر یا اختیار ؟! یا قانون ؟! کف دست است یا کف صابون ؟!

همه ی دیگران شکر خوردند ... ابر و باد و مه و...الی آخر

 

مردمِ مهربان و شهرِ تمیز ، زندگی ، عشق ، دوستانِ عزیز

بوی ادرار می دهد همه چیز! راستی فاضلاب جان چه خبر ؟!

 

بطریِ آبِ تشنه ای هستم ، می کشم با خودم عذابم را

یک درختِ تناورِ خشکم ، تکیه داده به شانه های تبر

 

دلِ تنگِ نداده ای دارم ، دستِ از دست ها رها شده ای

به کجا می برد مرا با خود ، بادِ این سرزمینِ پهناور.

 

از وحید نجفی

تگوحید نجفی، غزل پست مدرن، نجفی وحید، وحید نجفی پست مدرن، سرگشتگی انسان مدرن، انسان مدرن، شعر مدرن، پروانه در بایگانی، مجموعه شعر وحید نجفی، شعر وحید نجفی،وحید نجفی شاعر، وحید نجفی غزل، غزل مدرن، وحید نجفی خرم آباد