با وریا مظهر
برای کلارا که یکروز شکلِ خدا را از من پرسید!
پدرت در بچهگی، دخترم
خدا را تکهابری سفید میدید
در آسمانِ روشنِ فیروزهای
که گاه بهشکلِ انسانی درمیآمد
لمداده با لبخند وُ ریشِ سفید
بعدها
وقتی بزرگتر شد
هرچه به آسمان زُل زد
جز ابر وُ ابر وُ ابر
چیزی ندید.
از وریا مظهر
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 3:6 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|