تنهایی من
تنها بودم
اما بودا نبودم
و نیلوفری ارغوانی
در سینه ی بلورینم نمی تپید.
در هر زندان دنیا
زندانی ی فراموش شده ای
و در هر گورستان جهان
عزیزِ به خاک سپرده ای داشتم
و تنها بودم
مثل ماه
که کوتاهتر از تنهایی من
دیواری نیافته بود.
از عباس صفاری
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 2:8 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|