روسری باد را تکان می داد
باد در کوچه سخت می بردت، توده ابر سایبان می شد
ذره ذره بریدی و رفتی، مادرت داشت نصف جان می شد
تو که از روزهای رفته عمر هیچ طعم خوشی نفهمیدی
عسل زندگی اگر هم بود، به دهان تو شوکران می شد
خواستی بعد از این خودت باشی، پی آزادی دلت رفتی
حیف در چشم تونشانی ها، سمت بیراه را نشان می شد
چادرت رفت تا فراموشی، قد کشیدند کفش هایت، بعد
خوشه های بکارت بدنت، آستین آستین عیان می شد
چشمت از پشت شیشه دودی، خاطرات گذشته را تف کرد
طبع گرم دهاتیت آرام در تب شهریت نهان می شد
چشم هایت به «هرچه» باز شدند در حصار مدادهای سیاه
میوه های شکفته بدنت، طعمه چشم عابران می شد
مادرت بعد رفتنت هر روز پشت قالی بهار می بارید
پدرت توی خواب های خودش بیشتر با تو مهربان می شد
در میان غریبه ها حالا، سرزمین قشنگ آزادی
چند هکتار از بهشت تو بود؟ چند پرواز، آسمان می شد
*
آسمان برف برف می بارید، روسری باد را تکان می داد
شب سرد و گرفته تهران با تو آغاز داستان می شد
از مهدی فرجی
تگ: مهدی فرجی، غزل مهدی فرجی، شعری از مهدی فرجی، فرجی مهدی، غزلی از مهدی فرجی،اشعار مهدی فرجی، شعرهای مهدی فرجی، دفتر شعر مهدی فرجی، دانلود دکلمه مهدی فرجی، هزار اسم قلم خورده، و چشمهای تو باران، روسری باد را تکان میداد، ای تو راز روزهای انتظار، زیر چتر تو باران میآید، شب بیشعر، میخانه بیخواب، منم که میگذری