بی دلیل ....
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش میتواند
کیف کوچکت باشد
بازشده در جوی آب
یا وقتی که
گرفته بودی پیشانیات را
لبخند میزدی...
آخرینش میتواند
اولین بوسه یمان باشد
در آسانسور دانشگاه
یا همین تخمه شکستن یواشکی
توی سینما.
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش میتواند
دستهایت باشد
روی صورت من
تا خدا و ابلیس
اشکهایم را نبینند
یا روزی که
در میدان ولی عصر
زمزمه کردی در گوشم:
قرار نیست هیچکس بیاید...
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش میتواند
سرفه نکردنت باشد
روی سیگارهای من
میتواند
ناشیانه آشپزی کردنت باشد
ناشیانه عشقبازی کردنت...
به هزار دلیل دوستت دارم
آخرینش میتواند
لنگه کفش خونیات باشد
روی پیادهرو
وقتی تن ات را
روی دست میبردند.
میتواند حسرت گیسوانت باشد
برای بوسیدن آفتاب
وقتی با روسری خاکت کردند...
از حامد ابراهیم پور
پ.ن: چقدر درد داره این شعر...
تگ: حامد ابراهیم پور، اشعار حامد ابراهیم پور، ابراهیم پور حامد، شعر مدرن، غزل حامد ابراهیم پور، حامد ابراهیمپور، شاعر حامد ابراهیم پور، شعر حامد ابراهیم پور، سپید حامد ابراهیم پور، غزلی از حامد ابراهیم پور