باد، هی بادِ بازيگوش!

ما پيراهنِ آشنايان بسياری

بر بندِ رختِ اين خانه ديده‌ايم.

خودشان رفته‌اند، نيستند، نمی‌آيند،

و ما يک عده ابلهِ خاموش

(فراموشِ گريه‌های خويش)

فقط رَدپای ستارگان دريا را به دريا نشان می‌دهيم،

يعنی که دلمان خوش است

خوابِ ماه و کبوتر و بابونه می‌بينيم!

 

تعبير درنگِ اندکِ دريا آيا

همان مراقبتِ مادرانه از حبابِ کم‌حوصله نيست؟

من يکی باور نمی‌کنم

که پيچک و پروانه از خواب‌های خزانی باخبر شوند،

فقط سدر کهنسال همين کوچه می‌فهمد

که جای هر اره بر آرنج باغ

جوانه‌ی خُردی از خواب حادثه خواهد روييد.

يعنی روييده است، می‌رويد.

حالا باد

هر چه هم بازيگوش ...!

 

از سید علی صالحی

تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراق‌ها، عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ری‌را، نشانی‌ها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانی‌ها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانه‌های ری را، دعای زنی در راه که تنها می‌رفت، چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیده‌دم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ