برای همیشه
گاهی
شلوغی پیاده رو بهانه ی خوبیست
که دست های کسی را برای همیشه گم کنی
درست در لحظه ای که تکه ای از دوستت دارم هنوز
در دهانت است
آنوقت دیگر
چه فرق می کند
بر پیاده روهای خلوت همیشه باران ببارد
یا دست هایت را به هر که نشان می دهی به جا نیاورد ؟
او
با تمام رهگذران بی تفاوت از کنارت می گذرد
با تمام مسافران چمدان می بندد
و هر روز
با اولین قطار صبح آنقدر دور می شود
که تمام مزارع قهوه هم نتوانند
حرفی در دهان فنجان ها بگذارند
از لیلا کردبچه
تگ: لیلا کردبچه، کردبچه لیلا، کتاب لیلا کردبچه، اشعار لیلا کردبچه، لیلا کردبچه شعر، شعری از لیلا کردبچه، شعر معاصر، صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر، حرفی بزرگتر از دهان پنجره،کلاغمرگی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 23:27 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|