امین عدنانی
با دو چنگیز چشمهای سیاه شک نکن من همان نشابورم
میزند تار مایه ی افشار پیش چشمان نادرت کورم
شاه عباس هم نمیخواهد که تو پاتخت هر شبش بشوی
گرچه از اصفهان لطیف تری باید از شرم بسترش بروی
تو وکیل الرعیتی ؟باشد با رعایای دیگرت خوش باش
چون که این خواجه نیست در شیراز با شریکان بسترت خوش باش
حیف شیراز خالی از سعدی که در آغوش تو مقیم شود
حافظ بوسه های گرم لبت بی غزل باشد و یتیم شود
پی حمام فین نمیگردم من امیر کبیر دربدرم
ناصر الدین چشمهای توام جوجه قاجار دایم السفرم
خاطراتت به توپ میگیرند مجلس بی پناه قلبم را
ابروانت گلوله میبندند (عشقی)بی گناه قلبم را
مثل شیدا نباش عارف باش گریه را پشت باده حاشا کن
در بهاری که هیچ دلکش نیست این جنون پاره را تماشا کن
توی پنجاه و هفت جای تنم(جای هفتاد زخم چرکین است)
بعد هشتاد و هشت فکر عبث حال و روز جنون من اینست
تو هویدا تر از منی امروز بختیاری کن و نرو شاید
مرغ طوفان دوباره پر گیرد به تماشای آسمان آید
توی تاریخ هم نمی گنجی مثنوی مثنوی تمامش کن
قبل پایان این جنون پاره یک غزل هم به پای نامش کن
کاش نسیان به جای خاطره بود کاش این زخمها تمامی داشت
کاش کانون شاعران دلم یک سعید کمی امامی داشت
من چریکم فدایی چشمت در اوین تنت اسیرم کن
تیر باران آن نگاهم کن کاش چشم تو پشتبامی داشت
توی کابینه ی سیاه دلم کودتاییست بعد رفتن تو
یک رضا خان نگاه کم دارم کاش این زندگی قوامی داشت
صنعت بوسه ی تو ملی شد ؟مثل شعبان جعفری شاید
صد مصدق به باد میدادم اگر این ماجرا دوامی داشت
هوس با تو بودن و ماندن مثل یک اتقلاب بی ثمر است
در صف اخذ بوسه از لب تو یک نگهبان خیال خامی داشت
با دو چنگیز چشمهای سیاه شک نکن من همان نشابورم
میزند تار مایه ی افشار پیش چشمان نادرت کورم
از امین عدنانی