اگر دري ميان ما بود،

مي‌کوفتم؛

درهم مي‌کوفتم!

 

اگر ميان ما، ديواري بود،

بالا مي‌رفتم، پايين مي‌آمدم؛

فرو مي‌ريختم!

 

اگر کوه بود، دريا بود،

پا مي‌گذاشتم

بر نقشه‌ جهان و

نقشه‌اي ديگر، مي‌کشيدم!

 

اما ميان ما، هيچ نيست

هيچ؛

و تنها با هيچ،

هيچ کاري نمي‌شود کرد . . .

 

 از شهاب مقربین

تگ: شهاب مقربین، شعر سپید، ساده نویسی در شعر، شعر معاصر، شعر سپید معاصر، شعری از شهاب مقربین، مقربین، مقربین شهاب، اشعار شهاب مقربین، شعرهای شهاب مقربین، شعر عاشقانه، عاشقانه شهاب مقربین