آواز جمعی در « روآندا » با صدای خون

یک قتل جمعی سازمان های ملل را کشت

یا شهد خون بر دست های کودکان « صرب »

در دشت « بوسنی » خواب زنبور عسل را کشت

 

وقتی که بمب افکن شبیه مرد سلاخ است

از گوسفندان « دِرِسدِن » رد پایی نیست

وقتی نوبل هم صلح از دست « پــِرِز » می برد

دیگر « فلسطین » روی نقشه اسم جایی نیست

 

باید خدا با دست گل می زد ولی انگار

خاک جزیره بهتر از جام جهانی بود

وقتی دهان « ساندز » مُرد از اعتصاب ، این بار

حتی غذای « انگلیس » انگار جانی بود

 

چشم « شلمچه » تا « حلبچه » سوخت اما ساخت

با تاولی بر صورت و با مرگ در ریه

با « خاوران» سوخته در شعله ی اعدام

با « آشوویتس » زنده ای در خاک « سوریه »

 

شاید «هیروشیما » نمرده گوشه ی تاریخ

شاید « ویت کنگی » میان جنگلی زنده است

شاید من و تو گرم رقصی توی « کشمیریم »

شاید خدا تنها نمی خندد ولی زنده است

 

رویای خوب و حرف هایی خوب تر داریم

دنیای خون آلود روی دستمان مانده

امیدمان توی کلیسا بر صلیبی رفت

تقدیرمان جاماند در دستان فرمانده

 

تکرار زخم قرن هاییم و نمی میریم

دیگر برای خوب بودن هم زمانی نیست

دیگر جهان پیر چشمش سمت پایان است

ما آخر خطیم اما... قهرمانی نیست

 

از محسن عاصی

پ.ن: شعر ارجاعات بیرون متنی زیادی دارد که می توانید از وبلاگ خود محسن آنها را بخوانید.

تگ: محسن عاصی، شعر عاصی، شعر محسن عاصی، اشعار محسن عاصی، کتاب محسن عاصی، عاصی محسن، غزل پست مدرن، غزل مدرن، غزل متفاوط، غزل محسن عاصی، غزلی از محسن عاصی،شعری از محسن عاصی، شعر سپید محسن عاصی، غزل معاصر