خواب
هرشب خواب می بینم
سقوط می کنم از یک آسمانخراش
و تو از لبه آن
خم می شوی و
دستم را می گیری
سقوط می کنم هرشب
از بام شب
و اگر تو نباشی
که دستم را بگیری
بدون شک
صبحگاه
جنازه ام را
در اعماق دره ها پیدا می کنند...
از رسول یونان
تگ : رسول یونان، شعر رسول یونان، اشعار رسول یونان، شعری از رسول یونان، یونان رسول،کتاب رسول یونان، کتابی از رسول یونان، دفتر شعر رسول یونان، شعر تبریز، روز بخیر محبوب من،کلبهای در مزرعه برفی، روزهای چوبی، گندمزار دور، کنسرت در جهنم، بنرجی چرا خودکشی کرد؟یک کاسه عسل، فرشته ها، تلگرافی که شبانه رسید، بوی خوش تو، من یک پسر بد بودم، تخم مرغی برای پیشانی مرد شماره ۳، سنجابی بر لبه ماه، یک بعد از ظهر ابدی، خیلی نگرانیم شما، لیلا را ندیدید، جاماکا، پایین آوردن پیانو از پلههای یک هتل یخی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 19:31 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|