ليمويی بی هوش
شبانه
درختانی ديده ام
با پنجه های آويخته روشن
كه به جانب آب مي دوند.
آبی ديده ام
كه ايستاده است
به باغ برهنه لباس زمستانی می فروشد.
و دلی ديده ام از كاغذ
ليمويی بی هوش
كه روشن و خاموش می شد
و در تن من می تپيد
دلی كه تو را ديده بود ، آمده بودي
كاغذ را ورق مي زدی .
از شمس لنگرودی
تگ: شمس لنگرودی، محمد شمس لنگرودی، شعر شمس، شعر شمس لنگرودی، شعر لنگرودی، شعر سپید، شعر سپید معاصر،عاشقانه معاصر، عاشقانه های شمس لنگرودی، 53 ترانه عاشقانه، پنجاه و سه ترانه عاشقانه، کتاب شمس لنگرودی، اشعار شمس لنگرودی
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:17 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|