هرگز نخواستم که بگویم تو را چه قدر . . .

عاشق شدم ؟ چه وقت ؟ چگونه ؟ چرا ؟ چه قدر ؟!

 

هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو

از ابتدای ساده ی این ماجرا چه قدر . . .

 

من را شکست ، ساخت ، شکست و دوباره ساخت !

من را چرا شکست ؟ چرا ساخت ؟ یا چه قدر . . . ؟

 

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی

عادت نبود حسی از آن ابتدا چه قدر . . .

 

مانند پیچکی که بپیچد به روح من

ریشه دواند و سبز شد و ماند تا . . . چه قدر . . .

 

تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند

اینجا فرشته ها که بدانی خدا چه قدر . . .

 

خوبست با تو با همه بی وفائیت

قلبم گرفته است ، نپرس از کجا ؟ چه قدر . . .

 

قلبم گرفته است ، سرم گیج می رود

هرگز نخواستم که بدانی تو را چه قدر . . . !!

 

از نغمه مستشار نظام