با علی شوش
این رهگذر به راه خودش پشت کرده است
یعنی به اشتباه خودش پشت کرده است
آنقدر می جهید و به چیزی نمی رسید
دیگر به خود... به ماه خودش پشت کرده است
از جنگ بوی خوش نمی آید، فرار کن
فرمانده به سپاه خودش پشت کرده است
شطرنج هم سیاه و سفید سیاست است
سرباز هم به شاه خودش پشت کرده است
از چشم های صندلی این بغض می چکید:
انسان به تکیه گاه خودش پشت کرده است
مردی که رو به چهره ی خورشید می رود
بر سایه ی سیاه خودش پشت کرده است*
حواش را فروخت، درون بهشت ماند
مردی که به گناه خودش پشت کرده است
*از گروس عبدالملکیان
از علی شوش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:2 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|