مانند طرز فكر شما شاعرانهايم
مانند طرز فكر شما شاعرانهايم
پرپر «كلاغپرشدگان» زمانهايم
درويشها به فقر خيانت نميكنند
ما دستهاي پوچِ به يك هيچ قانعيم
احساس ما به زردي پاييز مبتلاست
بنويس ما درخت مبادا جوانهايم
از ما كسي به نانونوايي نميرسد
بنويس قرنهاست كه بيآبودانهايم
دنياي ما به چشم تو محدود ماندهاست
ماها دروغهاي بزرگ زمانهايم
دلهاي ما به صحن حرم خوش نميشود
ما همچنان كبوتر بيآشيانهايم
ما «بيدليل پاي بهدنيانهادگان»
مثل سياهگريهي تو بيبهانهايم
هرچند اصل خلقت ما بياساس بود
توليد دستهاي همين كارخانهايم
مردانِ مرد مرگ خريدند و تُف به ما
كه همچنان پليدترين صُنع صانعيم
كه همچنان به سفلگي خويش قانعيم
پ.ن: یک مصرع از پایان شعر را پیدا نکردم که بنویسم. اگر دوستی اطلاع دارد که شکل مدنظر شاعر همین بوده یا در غیر این صورت آن مصرع را بلد است، اطلاع دهد که تصحیحش کنم.