مخفیکاری نکنيد!
پاسبان خواب است.
گنجشکهای بالای باغ
برای عقابِ مُرده
عَزا گرفتهاند.
گوش کن دوستِ من!
او که شمشيرش به اَبر میرسد،
در زندگی هرگز هيچ گُل سرخی نبوييده است.
بگذار بخوابد،
برای شکارِ ماه آمده است،
فردا صبح
با پوتينهای پاره
به خانه باز خواهد گشت.
گنجشکها
ماه را دوست میدارند.
فردا صبح
از هر کدامِ شما پرسيد چه خبر؟
بگوييد
روز آمد و ماه را با خود بُرد.
از کتاب سمفونی سپیده دم
تگ: سید علی صالحی، نشانی ها، سیدعلی صالحی، شعر ایذه، شاعر ایذه ای، علی صالحی، حالا ديگر دير است، ریرا، ری را، اشعار سید علی صالحی، شعر امروز، شعر علی صالحی، نامه ها، موج ناب، شعر گفتار، جریان موج ناب، لیالی ِلا، یوماآنادا ، پیشگو و پیاده شطرنج، مثلثات و اشراقها، عاشق شدن در دیماه، مردن به وقت شهریور، دیرآمدی ریرا، نشانیها، سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت،آسمانیها، رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود، ساده بودم، تو نبودی، باران بود، آخرین عاشقانههای ری را، دعای زنی در راه که تنها میرفت، چیدن محبوبههای شب را تنها به باد یاد خواهد داد،دریغا ملا عمر، از آوازهای کولیان اهوازی، سمفونی سپیدهدم، ردپای برف، تا بلوغ کامل گل سرخ