دیدارهای تازه

با خود فاصله‌های بسیار آوردند

و غریبه‌هایی را که هنوز

مجالِ نام‌گذاری‌شان را نیافته‌ایم

 

فرزندان ما

از جنسِ خاطره‌هایی دیگرند

و ما که

نه آن‌قدر پیر شده‌ایم

که زنگ صدای یک‌دیگر را نشناسیم

و نه چندان جوان مانده‌ایم

که خواب‌های شیرین خود را تکرار کنیم

به شکستنِ عهدی قدیم متهم می‌شویم

که فکر می‌کنیم

هرگز نبسته بودیم

 

با این همه

باریکه راهی را

که از خانه‌ی مادری

تا این چهارراهِ ولنگ و واز پیموده‌ایم

خوب به خاطر داریم

و به خاطر داریم

که برای رسیدن به این ایستگاه

هیچ‌گاه بلیتی فراهم نکرده بودیم

و هیچ‌گاه انتظار این قیافه‌های ناشناس را نداشتیم

که به پیشباز ما نیامده‌اند

آمده‌اند تا در ایستگاهِ آخر بدرقه‌مان کنند

 

اما هنوز هم

آن‌قدر کودن نشده‌ایم

که کودکی خویش را

از یاد برده باشیم

و از میانِ این همه کودک

که در میانِ این همه خیابان و میدان

ویلان و سرگردان‌اند

کودکانی را نشناسیم

که از جنسِ خاطره‌های ما اگر نیستند

خواب‌های دور و درازِ ما را

می‌خواهند تعبیر کنند.

 

از شهاب مقربین

تگ: شهاب مقربین، شعر سپید، ساده نویسی در شعر، شعر معاصر، شعر سپید معاصر، شعری از شهاب مقربین، مقربین، مقربین شهاب، اشعار شهاب مقربین، شعرهای شهاب مقربین، شعر عاشقانه، عاشقانه شهاب مقربین