پرنده بی پرنده !
اونورِ این شبِ کلَک ، منُ ترانه تَک به تَک
خونه میساختیم روی باد ، دریا میریختیم تو اَلَک
مسافرای کاغذی ، رَد شده بودن از غبار
تو قصه باقی مونده بود ، شیههی اسبِ بیسوار
گفته بودن صدتا کلید برای ما جا میذارن
مزرعههای گندمُ برای فردا میذارن
فردا رسیدُ خوشهیی تو دستِ ما باقی نموند
سقفِ ستارهها شکست ، رو سرمون طاقی نموند
با کلیدای زنگ زده ، قفلای بسته وا نشد
سکهی دلسپردگی ، تو جوبِ ما پیدا نشد
تو سفرهمون همیشه سینِ ستاره کم بود
همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود
کسی به ما نشون نداد که انتهای خط کجاست ؟
آهای درختای انار ! دیکتهی بیغلط کجاست ؟
چرا تو آسمونمون پرنده گوشهگیر شده ؟
چرا نمیرسیم به هم ؟ چرا همیشه دیر شده ؟
تو دفترِ سکسکهمون چن تا ترانه خالیه ؟
چن تا ترانه قصهی ممتدِ بیخیاله ؟
چن تا صدای بیصدا سکوتُ فریاد میزنه ؟
زغالِ شامِ آخرُ دستای کی باد میزنه ؟
تو غیبتِ حنجرهها ترانهسازیمون چیه ؟
یکی به من جواب بده ، آخرِ بازیمون چیه ؟
تو بازیِ کلاغ پَر ، هیشکی نشد بَرَنده ،
قصهی ما همین بود: پرنده بی پرنده !
از یغما گلرویی
پ.ن: این ترانه را رضا یزدانی خوانده است.
تگ: یغما گلروئی، یغما گلرویی، یغما گل روئی، یغما گل رویی، گلرویی یغما، گلروئی یغما، شعری از یغما، عاشقانه های یغما، اشعار یغما، اشعار یغما گلرویی، شعر اعتراضی، ترانه یغما، ترانه ای از یغما، ترانه نوین، ترانه امروز، ترانه سرا، ترانه های یغما