اتوبان
اتوبان، رودخانه ای غمگین است
که مرا از تو دور می کند
آب که از سر ما گذشت
اما ماهی ها غرق نخواهند شد
تنها در کنار اتوبان می ایستند
و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند
تا از سرما یخ بزنند
و روی آب بیایند
تنها سنگ ها هستند
که برای همیشه ته نشین خواهند شد
■
تو با شوهرت ماهی می خوری
من زل می زنم به ماه و
دیوانه می شوم و
کوچه ها را آواز می خوانم و
به سنگ ها لگد می زنم و
زنم و...
بغضم می ترکد
از تو که دور می شوم
کوچه که هیچ!
گاهی اتوبان هم بن بست است
من رودخانه ای را می شناسم
که با دریا قهر کرد
و عاشقانه
به فاضلاب ریخت
پ.ن: سید مهدی موسوی، غزل پست مدرن، مهدی موسوی، سید مهدی موسوی پست مدرن، پرنده کوچولو،شعر سید مهدی موسوی، سید مهدی موسوی شاعر، مهدی موسوی غزل، غزل مدرن، مهدی موسوی کرج
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:19 توسط رضا امیری فر (رایکا)
|