از شوکت فرمانرواییها سرم خالی است

من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

 

چابک‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد

با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

 

خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم

در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

 

مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟

تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

 

ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم

آوخ که من کوهم ولی دور و برم خالی است

 

فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت کن

ای مرگ! تابوتی که با خود می‌برم خالی است

 

از فاضل نظری

تگفاضل نظری، غزل فاضل نظری، شعری از فاضل نظری، نظری فاضل، غزلی از فاضل نظری،اشعار فاضل نظری، شعرهای فاضل نظری، دفتر شعر فاضل نظری، دانلود دکلمه فاضل نظری، اقلیت،گریه‌های امپراطور، آن‌ها، گزیده شعر (مروارید، ضد