تازه بدتر کثیف شد فنجان

که لبت را بـ / شور بسپارم

تو نگفتی ولی کسی می خواست

خاطرت را به گور بسپارم

 

بغض می کردم از خودم انگار

حرف می زد تفاله ی قهوه

ته فنجان کسی که گفت تو را

به سفرهای دور بسپارم

 

با تو از جاده ها نمی گویم

اتوبوسی که ابر می بردش

از خودم از پری غمگینی

که سگی مثل ببر می خوردش

 

مضطرب بودم و کمی عصبی

نوک خودکار وهم خشکیدم

تشنه ام شد... و اشک های تو را

ته فنجان قهوه نوشیدم

 

من تمامی خاطرات توام

یک تشنج شبیه یک کلمه

اجتماعی کثیف در خالی

هیچ چیزی از اشتراک همه

 

دور شو! دور می شوم تا شب

رختخوابی که گریه گاه من است

با خودم فکر می کنم این ابر

انقلاب سفید آه من است!

 

از پریا تفنگ ساز

دانلود کتاب «ماشین نمره چند» از پریا تفنگ ساز

تگ: پریا تفنگ ساز، شعری از پریا تفنگ ساز، چارپاره ای از پریا تفنگ ساز، تازه بدتر کثیف شد فنجان، شاعر اصفهانی، دانلود کتاب شعر، کتاب شعر