شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن

دلشکسته‌ام اگر نمی‌پرم قبول کن

 

این که دور دور باشم از تو و نبینمت

جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن

 

گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را

از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

 

در اتاق رازهای تو سرک نمی‌کشم

بیش از آ‌نچه خواستی نمی‌پرم،‌ قبول کن

 

قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد

گاه نامه می‌برم می‌آورم،‌ قبول کن

 

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا

بی‌تو من نه عاشقم، نه شاعرم،‌ قبول کن

 

آب...

وقتی آب این قدر گذشته از سرم

من نمی‌توانم از تو بگذرم،‌ قبول کن

 

از مهدی فرجی

تگمهدی فرجی، غزل مهدی فرجی، شعری از مهدی فرجی، فرجی مهدی، غزلی از مهدی فرجی،اشعار مهدی فرجی، شعرهای مهدی فرجی، دفتر شعر مهدی فرجی، دانلود دکلمه مهدی فرجی، هزار اسم قلم خورده، و چشم‌های تو باران، روسری باد را تکان می‌داد، ای تو راز روزهای انتظار، زیر چتر تو باران می‌آید، شب بی‌شعر، میخانه بی‌خواب، منم که می‌گذری